مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
901
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
ياد كرد گرفتن بيعت براى يزيد بن معاويه سپس معاويه مردم را به بيعت يزيد فرا خواند و نخستين كسى كه با يزيد بيعت كرد معاويه بود و به مروان بن حكم نامه نوشت كه از مردم مدينه براى يزيد نفرين شده بيعت بگيرد ، و مروان از اينكه كار امارت را به او نداده ، در خشم شد و به شام رفت و با او سخن گفت و معاويه او را ولى عهد يزيد ، پس از او ، قرار داد و او را به مدينه بازگرداند . مردم مدينه از بيعت سر باز زدند . معاويه به عنوان حج با هزار سوار به مدينه آمد و حسين و عبد الرحمن بن ابى بكر و عبد الله بن زبير او را پذيره شدند و بر او سلام دادند و او پاسخ سلام ايشان را نداد و در سخن بر ايشان سختى و درشتى نمود و بدرفتارى كرد . و اين كار نيرنگى بود كه ساز مىكرد و ايشان از اين خشكى كه از او ديدند به مكه روانه شدند و معاويه به مدينه در آمد و هيچ كس در آنجا باقى نماند كه با وى بيعت نكند و از مردم آنجا براى يزيد بيعت گرفت و ميان ايشان اموال بسيارى پراكنده كرد . سپس روانهء مكه شد و حسين بن على به ديدار او شتافت . چون چشمش به حسين افتاد گفت : « آفرين بر تو اى پسر پيامبر و سرور جوانان بهشت ! يك اسب براى ابو عبد الله بياوريد » [ 1 ] . سپس عبد الله بن زبير آمد . معاويه به دو گفت : « آفرين بر فرزند حوارى پيامبر ! يك اسب براى او خبيب بياوريد . » و همچنين هر كس وارد مىشد بر او آفرين مىگفت و اسبى و صلهاى مىداد . سپس به مكه درآمد و هدايا و جوايز او صبح و شب بديشان مىرسيد و خواسته و مال ايشان بسيار شد . سپس دستور داد مركبها و ستوران او را بر در مسجد بستند و مردمان را گرد كرد و به صاحب حرس خويش دستور داد تا بر سر هر يك از اشراف شمشير به دستى را به پا دارد و گفت : « هر كس از ايشان خواست كه در ميان سخن مرا بازگرداند گردنش را بزنيد . » سپس بر منبر بالا رفت و گفت : « اين گروه سروران مسلماناناند و برگزيدگان ايشان ، و بىاينان هيچ كارى انجام نمىشود و هيچ امرى بىراى ايشان نمىگذرد و اينان با يزيد بيعت كردهاند ، پس شمايان نيز به نام خداوند با او بيعت كنيد ! » اشراف نتوانستند آنچه را مىگفت منكر شوند ، ديگر مردمان نيز جرئت سخن گفتن نداشتند و چيزى از آنچه او مىگفت نمىدانستند . او بيعت گرفت و سوار شد و به سوى شام رفت و مىگفت : « اگر عشق من به يزيد نبود رشد خويش را مىنمودم . » و
--> [ 1 ] در متن چاپى ابى عبد الله است و بايد ابى عبد الله باشد كه كنيهء امام حسين بن على است و در نسخهء عكسى هم ابى است .